ღعشق بازیღ
..عکسهای عشقولانه فانتزی متحرک پوستر خواننده ها و بازیگران کارت پستال..
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
قبول شدم *•.♥ ♥.•*کامپیوتر قبول شدم*•.♥ ♥.•*
قبول شدم
هر چند صنایع دوست داشتم
ولی موقع انتخاب رشته در آخرین لحظات نظرم عوض شد و اول کامپیوتر و زدم..
خب بی خیال مهم نیست
خوشحاااااااااااااااااااااااالم



اینم خاطرات یه هفته ی یه آقا پسر دانشجو: شنبه : همون لحظه ای که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم هر جا که می رفتم اونو می دیدم یک بار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کرد گفت : ببخشید من که می دونم منظورش چی بود تازه ساعت 9:30 هم که داشتم بورد را می خوندم اومد و پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد آره دقیقا می دونم منظورش چیه اون می خواد زن من بشه بچه ها می گفتن اسمش مریمه از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم یک شنبه : امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم تو سرویس یه خانمی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن و می خندیدن تازه به من گفت آقا میشه شیشه پنجرتون رو ببندین! من که می دونم منظورش چی بود اسمش رو می دونستم اسمش نرگسه مث روز معلوم بود که با این خندیدن می خواد دل منو نرم کنه که بگیرمش راستیتش منم از اون بدم نمی آد از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم دوشنبه : امروز به محض اینکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم بعد از کلاس مینا یکی از همکلاسیهام جزوه منو ازم خواست من که می دونم منظورش چی بود حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه راستیتش منم از مینا بدم نمیاد از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم سه شنبه : امروز اصلا روز خوبی نبود نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا فقط یکی از من پرسید آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست ؟ من که می دونم منظورش چیه ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی رنگ بود حتما استقلالیه!! وقتی که جریان رو به دوستم گفتم به من گفت:ای بابا !بدبخت منظوری نداشته ولی من می دونم رفیقم به ارتباطات بالای من با دخترا حسودیش می شه حالا به کوری چشم دوستم هم که شده هر جور شده با این یکی هم ازدواج می کنم چهار شنبه : امروز وقتی که داشتم وارد سلف می شدم یک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند یکی از دخترای اردو از من پرسید : ببخشید آقا دانشکده پرستاری کجاست ؟ من که می دونستم منظورش چیه اما تو کاردرستی خودم موندم! که چه طور این دختر ساوجی هم منو شناخته و به من علاقه پیدا کرده حیف اسمش رو نفهمیدم راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هر طور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم طفلکی گناه داره از عشق من پیر می شه پنج شنبه : یکی از دوستهای هم دانشکده ایم به نام احمد منو به تریا دعوت کرد من که می دونستم از این نوشابه خریدن منظورش چیه می خواد که من بی خیال مینا بشم راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم جمعه : امروز صبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسی خودم رومی دیدم عجب شکوهی و عظمتی بود داشتم انگشتم رو توی کاسه عسل فرو میکردم و.... مادرم یهو از خواب بیدارم کرد و گفت برم چند تا نون بگیرم وقتی تو صف نانوایی بودم دختر خانمی از من پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها کدومه ؟ من که می دونم منظورش چی بود اما عمرا باهاش ازدواج کنم راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری که به نانوایی بیاد وشم نمیاد!! شنبه : امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بیفتم مادرم گفت : نمی خواد دانشگاه بری امروز جواب نوار مغزت آماده ست برو از بیمارستان بگیر
راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم میگن من مشکل روانی دارم
نظر بدینا
امروز حسابی شارژم
یه حس خوب دارم......یه حس خوب به تو
نمیدونم چرا ولی یه حس خوب دارم
دیروز یه دل سیربهت گفتم دوستت دارم
تموم عمر من معنی داره با یه چیز.. بدون ای عشق من زندگیم جز تو نیست تو قلب منی.. چرا از من دوری؟؟
برداشت دانشجویان از سخن شکسپیر:
"شکسپیر : اگر کسی را دوست داری رهایش کن اگر سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده" دانشجوی شکاک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، از او بپرس چرا ؟ دانشجوی صبور : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد دانشجوی رشته صنایع : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهایش کن ، این کار را مرتب تکرار کن... دانشجوی کامپیوتر : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، از دستور کپی - پیست استفاده کن و اگر نه بهتر است که دیلیت اش کنی دانشجوی خوشبین : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن... نگران نباش بر می گردد دانشجوی عجول : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر در مدت زمانی معین بر نگشت فراموشش کن دانشجوی فیزیک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه یا اصطکاک بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیءبازاویه صحیح هماهنگ نبوده است دانشجوی حسابداری : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، رسید انبار صادر کن و اگر نه ، برایش اعلامیه بدهکار بفرست دانشجوی ریاضی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل کرده و اگر نه در عدد صفر ضربش کن دانشجوی زیست شناسی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... او تکامل خواهدیافت دانشجوی آمار : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زیاد است و اگر نه احتمال ایجاد یک رابطه مجدد غیر ممکن است

ولی تو گفتی هرچی بگی بازم من بیشتررر..





نظر بدینااا
از همه دوستای جون جونیم که واسم دعا کردن ممنوووووووووووون
حالا چون خوشحالم این نامه رو میذارم بخونین شماهم شاد شین![]()
نامه مادر غضنفر : گضنفر جان سلام! ما اینجا حالمان خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. این نامه را من میگویم و جعفرخان کفاش برایت مینویسد. بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تندتند بخواند، آرومآروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند وعقب نماند. وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسبابکشی کردیم. پدرت توی صفحه حوادث خوانده بود که بیشتر اتفاقات توی 10 کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم 10 کیلومتر اینورتراسبابکشی کردیم. اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد. آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست.پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان. پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز 800، 900 نفر آدم زیر دستش هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.
ببخشید معطل شدی. جعفر جان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت. دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن.این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره، اون هم دوتیکه است. بهش گفتم خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه رو نپوشی. اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچهاش دختره یا پسر. فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی!! راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن. حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبر میکند نفس کم آورد و مرد! شرمنده. همین دیگه... خبر جدیدی نیست. قربانت... مادرت.
خواص ازدواج برای خانمها:
قبل از ازدواج وزن ایده ال با چهره ای بشاش،
بعد از ازدواج چاق و افسرده ومنزوی
نتیجه گیری اخلاقی:
آمادگی بدن درمقابله با روزهای سخت
قبل از ازدواج ایستادن در صف سینما و استخر،
بعد از ازدواج ایستادن در صف شیر وگوشت.
نتیجه گیری اخلاقی : آموزش ایستادگی
قبل از ازدواج تعطیلات رفتن به سفر واسکی،
بعد از ازدواج در تعطیلات شست وشوی خانه ولباس.
نتیجه گیری اخلاقی: پر شدن اوقات فراغت
قبل از ازدواج نوشتن کتاب شعر و رمان ،
بعد از ازدواج نوشتن داستان پرنده در قفس.
نتیجه گیری اخلاقی: شهرت باد آورده
قبل از ازدواج صحبت تلفنی بی محاسبه زمان،
بعد از ازدواج اتهام به پر حرفی حتی برای 10 دقیقه.
نتیجه گیری اخلاقی: حفظ عضلات صورت
قبل از ازدواج رفتن به سفرهای هفتگی،
بعد از ازدواج درحسرت رفتن به پارک سر کوچه.
نتیجه گیری اخلاقی : درامنیت کامل به سر بردن

برای آقایون:
قبل از ازدواج خوابیدن تا لنگ ظهر،
بعد از ازدواج بیدار شدن زودتر از خورشید.
نتیجه گیری اخلاقی: سحر خیز شدن
قبل ازازدواج رفتن به سفر بی اجازه،
بعد از ازدواج رفتن به حیاط با اجازه.
نتیجه اخلاقی: کسب اعتبار
قبل از ازدواج خوردن بهترین غذاها بی منت ،
بعد از ازدواج خوردن غذا های سوخته با منت.
نتیجه گیری اخلاقی: تقویت معده
قبل از ازدواج استراحت مطلق بی جر بحث ،
بعد از ازدواج کار کردن در شرایط سخت.
نتیجه گیری اخلاقی: ورزیده شدن
قبل از ازدواج آموزش گیتار و سنتور و ...
بعد از ازدواج آموزش بچه داری و شستن ظرف.
نتیجه گیری اخلاقی: همدردی با خانوم ها
قبل از ازدواج گرفتن پول تو جیبی از پاپا،
بعد از ازدواج دادن کل حقوق به خانوم.
نتیجه گیری اخلاقی: مستقل شدن


