ღعشق بازیღ
..عکسهای عشقولانه فانتزی متحرک پوستر خواننده ها و بازیگران کارت پستال..

نگام میکنی و میگی
آخ..
دلم تنگ شده بود
محکم بغلم میکنی
چشامو میبندم
به این فکر میکنم که چند وقته ندیدمت
به خودم که میام لبام خیسِ خیسِ

ببین که چگونه لبهای ساکتم،
درشهو ت بوسیدن لبهای معصوم تو سکوت کرده اند،
شاخه گل سرخی به روی چشمانت میگذارم
و با چشمانی بسته برای اولین بار تو را میبوسم،
آن هنگام که هر دو درلذت تن غرق بودیم
دیدی که خداوند میخندید،
خداوند خوشحال شده بود،
پس بیا نترسیم و تا ابد لبهایمان را بهم گره بزنیم
اگر آسمان شوی برایت زمین خواهم شد تا برویم بباری
برای چشمان معصومت نگاه خواهم شد
و برای گوشهایت صدا،
برای نفسهایت گلو خواهم شد
و در رگهایت از خون خود خواهم دمید
و پس از مرگت نیز برای جسدت کفن خواهم شد
مرا تنها مگذار
خانه ای خواهم ساخت برایت
از استخوانهایم برایش ستون،
و از پوستم برایش سقفی،
قلبم را با برق شکاف میان سینه هایت میشکافم
و از گرمی خون رگهایم،
برای شبهای تاریک تنهاییت
آتشی می افروزم
و تا همیشه در کنارت میسوزم
در عوض فقط از تو میخواهم
گونه هایم را پاک کنی
شیرینی دیدار بعداز فراق تو را انتظار میکشم دوری از تو برایم سخت بود و
ملال آور
اما شیرینی خنده هایت تحمل فاصله ها را برایم اسانتر میکرد
حالا دیگرنزدیک به توام وجود نازنینت را حس میکنم
خاطرات تلخ تنهایی وروزهای تکراری و
بی کسی ام را دراین شهر از یاد برده ام
اینجا هوایش بوی تو رادارد هر سو که مینگرم تورامیبینم که لبخند به لب
ایستاده ای و با چشمانت مرا فرامیخوانی همان چشمانی که شب وروز
هجرانشان رادر اشک نگاهم بر قلبم میریختم
چه شبها که رویای دستان پرمهرت خواب از چشمانم می ربود
و در دل ظلمت شب تو را فریاد میزدم
آری نازنینم قلبم را به توباخته ام قلبی که زخم خورده دشنه داغ بی وفایی است
و ابراز علاقه تو مرحمی است بر دردهای آن..
محروم مان کردند،
از یکدیگر،
از لذت ها،
از زندگی،
و می گویند:
حرام است...
عشق بازیِ گربه ها را دیده ای؟
گربه ها هم می توانند،
آزادانه،
عشق بازی کنند ،
و از لحظه ها لذت ببرند...
ولی برای ما،
حرام است...
نگاه نکن،حرف نزن،لمس نکن،در آغوش نگیر،نبوس...
آری،
عشق بازی ممنوع،
می گویند:
حرام است...
برای آخرین بار بدرود می بینم ترا فردا
کجا پنهان شوم از دست خود امروز تا فردا
اگر چه شانه هایت هق هقم را خوب می فهمد
برایت گریه خواهم کرد اما بی صدا فردا
مبادا پیش چشمت بشکند گریه غرورم را
نگاهت را میاور خوبه من ، تنها بیا فردا
دل نفرینی ام از جنس مهتاب است ، می ترسم که تحقیرم کنی در محضر آیینه ها فردا
خدا از هم جدامان کرد، بعد از او نمی دانم به درگاه که بردارم دگر دست دعا فردا
دلت می خواست هر شب یک غزل مهمان من باشی هزار و یک شب شعر مرا بگذار جا فردا
خیلی دوستت دارم عشق قشنگم
سرمو گذاشته بودم رو شونش.
آروم دستشو دور کمرم حلقه کرد.
بهش گفتم یه چیزی بگم؟
گفت بگو.
گفتم دوستت دارم...........گفت من بیشتر
گفتم نه من بیشتر
گفت اصلا دوتامون یه اندازه
گفتم باشه ولی....
من یه کوچولو بیشتر

وقتی چشمات گریه میکرد،آرزوم بود که بمیرم
کاش بودم کنارت ای گل،تاکه دستات و بگیرم
تو همون بودی و هستی که میخوام براش بمیرم
از خدا خواستم همیشه پیش تو آروم بگیرم..

سینا جونم دوست دارررررررررررم
گیرم بازم بیای و از عاشقی بخونی
گیرم تا دنیا دنیاس بخوای پیشم بمونی
روز غمم نبودی خوشیت با دیگرون بود
من و به کی فروختی اون از مابهترون بود
میای بیا ولی حیف...
حیف دیگه خیلی دیره
حالا که خاطراتت یکی یکی میمیره
کی گفته بود که تنهام وقتی تو رو ندارم
بازم میگم بدونی منم خدایی دارم.......

وقتی نیستی غم دنیا روی شونه منه کنج تنهایی و خلوت دیگه خونه منم از خودم میپرسم آیا تو هنوز به یادمی یا که مردم واسه تو فقط تو خاطراتمی
آه ای مردی که لبهای مرا از شرار بوسه ها سوزانده ای
هیچ در عمق دو چشم خامشم راز این دیوانگی را خوانده ای
هیچ میدانی که من در قلب خویش نقشی از عشق تو پنهان داشتم
هیچ میدانی کزین عشق نهان آتشی سوزنده برجان داشتم
گفته اندآن زن زنی دیوانه است کز لبانش بوسه آسان میدهد
آری اما بوسه از لبهای تو بر لبان مرده ام جان میدهد

