سلام دوستای گلم
اول از همتون معذرت میخوام که یه مدت نشد بهتون سر بزنم
شرمنده
جبران میکنم

جلسه محاکمه ی عشق :
قاضی:عقل
متهم:عشق
عشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه ی مغز شده بود
یعنی فراموشی!
قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع کرد به طرفداری از عشق:
آهای چشم مگر تو نبودی که در آرزوی دیدنش بودی
و تو ای گوش که همیشه آرزوی شنیدن صدایش را داشتی
و شما پاها که همیشه آماده رفتن به سویش بودید
حالا چرا این چنین با او مخالفید؟
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه ی اعتراض جلسه را ترک کردند

تنها عقل و قلب در جلسه ماندند
عقل گفت؛دیدی قلب همه از عشق بیزارند!
ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمایت می کنی ؟!
قلب نالید؛که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود
و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار می کند
و فقط با عشق می توانم یک قلب واقعی باشم
پس همیشه از او حمایت خواهم کرد...
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
قبول شدم *•.♥ ♥.•*کامپیوتر قبول شدم*•.♥ ♥.•*
قبول شدم
هر چند صنایع دوست داشتم
ولی موقع انتخاب رشته در آخرین لحظات نظرم عوض شد و اول کامپیوتر و زدم..
خب بی خیال مهم نیست
خوشحاااااااااااااااااااااااالم



اینم خاطرات یه هفته ی یه آقا پسر دانشجو: شنبه : همون لحظه ای که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم هر جا که می رفتم اونو می دیدم یک بار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کرد گفت : ببخشید من که می دونم منظورش چی بود تازه ساعت 9:30 هم که داشتم بورد را می خوندم اومد و پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد آره دقیقا می دونم منظورش چیه اون می خواد زن من بشه بچه ها می گفتن اسمش مریمه از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم یک شنبه : امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم تو سرویس یه خانمی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن و می خندیدن تازه به من گفت آقا میشه شیشه پنجرتون رو ببندین! من که می دونم منظورش چی بود اسمش رو می دونستم اسمش نرگسه مث روز معلوم بود که با این خندیدن می خواد دل منو نرم کنه که بگیرمش راستیتش منم از اون بدم نمی آد از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم دوشنبه : امروز به محض اینکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم بعد از کلاس مینا یکی از همکلاسیهام جزوه منو ازم خواست من که می دونم منظورش چی بود حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه راستیتش منم از مینا بدم نمیاد از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم سه شنبه : امروز اصلا روز خوبی نبود نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا فقط یکی از من پرسید آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست ؟ من که می دونم منظورش چیه ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی رنگ بود حتما استقلالیه!! وقتی که جریان رو به دوستم گفتم به من گفت:ای بابا !بدبخت منظوری نداشته ولی من می دونم رفیقم به ارتباطات بالای من با دخترا حسودیش می شه حالا به کوری چشم دوستم هم که شده هر جور شده با این یکی هم ازدواج می کنم چهار شنبه : امروز وقتی که داشتم وارد سلف می شدم یک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند یکی از دخترای اردو از من پرسید : ببخشید آقا دانشکده پرستاری کجاست ؟ من که می دونستم منظورش چیه اما تو کاردرستی خودم موندم! که چه طور این دختر ساوجی هم منو شناخته و به من علاقه پیدا کرده حیف اسمش رو نفهمیدم راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هر طور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم طفلکی گناه داره از عشق من پیر می شه پنج شنبه : یکی از دوستهای هم دانشکده ایم به نام احمد منو به تریا دعوت کرد من که می دونستم از این نوشابه خریدن منظورش چیه می خواد که من بی خیال مینا بشم راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم جمعه : امروز صبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسی خودم رومی دیدم عجب شکوهی و عظمتی بود داشتم انگشتم رو توی کاسه عسل فرو میکردم و.... مادرم یهو از خواب بیدارم کرد و گفت برم چند تا نون بگیرم وقتی تو صف نانوایی بودم دختر خانمی از من پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها کدومه ؟ من که می دونم منظورش چی بود اما عمرا باهاش ازدواج کنم راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری که به نانوایی بیاد وشم نمیاد!! شنبه : امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بیفتم مادرم گفت : نمی خواد دانشگاه بری امروز جواب نوار مغزت آماده ست برو از بیمارستان بگیر
راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم میگن من مشکل روانی دارم
نظر بدینا
امروز حسابی شارژم
یه حس خوب دارم......یه حس خوب به تو
نمیدونم چرا ولی یه حس خوب دارم
دیروز یه دل سیربهت گفتم دوستت دارم
تموم عمر من معنی داره با یه چیز.. بدون ای عشق من زندگیم جز تو نیست تو قلب منی.. چرا از من دوری؟؟
برداشت دانشجویان از سخن شکسپیر:
"شکسپیر : اگر کسی را دوست داری رهایش کن اگر سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده" دانشجوی شکاک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، از او بپرس چرا ؟ دانشجوی صبور : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد دانشجوی رشته صنایع : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهایش کن ، این کار را مرتب تکرار کن... دانشجوی کامپیوتر : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، از دستور کپی - پیست استفاده کن و اگر نه بهتر است که دیلیت اش کنی دانشجوی خوشبین : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن... نگران نباش بر می گردد دانشجوی عجول : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر در مدت زمانی معین بر نگشت فراموشش کن دانشجوی فیزیک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه یا اصطکاک بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیءبازاویه صحیح هماهنگ نبوده است دانشجوی حسابداری : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، رسید انبار صادر کن و اگر نه ، برایش اعلامیه بدهکار بفرست دانشجوی ریاضی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل کرده و اگر نه در عدد صفر ضربش کن دانشجوی زیست شناسی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... او تکامل خواهدیافت دانشجوی آمار : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زیاد است و اگر نه احتمال ایجاد یک رابطه مجدد غیر ممکن است

ولی تو گفتی هرچی بگی بازم من بیشتررر..





نظر بدینااا
چی بگم از کجا بگم؟
دردمو با کیا بگم؟
بهتره که دم نزنم......حرفی از عشقم نزنم
از عشقی که گم شد و رفت
عاشق مردم شد و رفت...
![]()
چطور منتظری با دیدن اون صحنه پیش تو برگردم
حتی نمیدونستم وقتی دیدمش باید چیکارش میکردم
چطور دلت اومد وقتی با منی با یکی دیگه هم باشی؟؟
از پنجرهی ِ رودررو، زنی ترسان و شتابناک،
گُل ِ سرخی به کوچه میافکند.
عابر ِ منتظر، بوسه ای به جانب ِ زن میفرستد
و در خانه، مردی با خود میاندیشد:«ـ بانوی ِ من بیگمان مرا
دوست میدارد، این حقیقت را از بوسههای ِ عطشناک ِ
لبانش دریافتهام..
این عکسا تقدیم به عاشقایی که طعم تلخ خیانت و چشیدن.
خیلی سخته،من که تحملشو ندارم..

حالا یه وقت فکر نکنین به من خیانت
شده که اینارو نوشتم
سینا از این جراتا نداره
آخی دلم واسش تنگ شده
دوستت دارم پیشی ملوسم
از تو تنهاییم خاموشی گرفت
پیکرم بوی هماغوشی گرفت
اون عروسکی که ولنتاین بهم دادی تو بغلمه
خیلی وقت بود بغلش نکرده بودماااا


خب دوست جونام چطورن؟
خوبین؟
اوضاع بر وفق مراده؟
آپم پر از شکلک شداااا
از این به بعد همیشه اینجوری آپ میکنم
البته شاید..![]()
شما نظرتون چیه؟
سلام دوستای گلم از همتون که به وب جدیدم سر زدین ممنونم
اونایی هم که نیومدن زود زود بیان وگرنه..

جاتون خالی دیروز رفته بودیم دریا
خیلی خوش گذشت اولش نمیخواستم برم تو آب ولی سیمین (دختر عمم)اصرار کرد و خلاصه حسابی آب بازی کردیم
این عکسم دیروز گرفتم
یاد شعر مجید خراطهاافتادیم(دوتا قلب عاشقونه روی ماسه ها کشیدی/گفتی تار موی من رو به همه دنیا
نمیدی)
گفتیم ما هم قلب بکشیم،اول یکی کشیدیم

بعد اینجوری2تاش کردیم

موقع برگشتم رفتیم روستای محل تولد شوهر عمم
خیلی خوشگل بود
اینم خونه همسایشونه

از اونجا که برمیگشتیم از یه جای خوشگل دیگه هم رد شدیم که1عروس و دوماد داشتن اونجا فیلم میگرفتن ایشالله خوشبخت بشن
اینم جایی که عروس و دوماد و دیدیم

عشق ا ونیه که براش بی تابی می کنی و نا خود آگاه بدنت براش می لرزه
عشق اونیه که دوست داری بوی عطر بدنش بشه تک تک نفسهات..




